الملا فتح الله الكاشاني

18

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

رسيديلَ لَهَا گفتند مر او راْخُلِي الصَّرْحَ در آى در ساحت اين قصر و گويند مراد عرصهء خانه استلَمَّا رَأَتْه پس چون بديد بلقيس آن صرح راسِبَتْه لُجَّةً پنداشت آن را آب بسيار بمثابهء درياچهء كَشَفَتْ و برداشت و بر كشيد دامن جامه رانْ ساقَيْها از هر دو ساق خود تا پاى در آب نهد سليمان ديد كه پاى او بپاى آدميان ميماندالَ گفت اى بلقيس جامه را فرو گذارنَّه بدرستى كه آنچه آب ميپندارىرْحٌ مُمَرَّدٌ عرصه ايست ساده و هموارنْ قَوارِيرَ از آبگينه آيه دليلست بر آنكه چون كسى زنى را خواهد خواست جايز است كه محاسن وى را به بيند آورده‌اند كه چون سليمان ساق او را بديد كه بر آنجا موى بسيار بود بطبع او ناخوش آمد و در علاج از الهء آن بآدميان مشورت كرد بعضى گفتند كه آن را باسره زايل بايد ساخت گفت در اين خوف جراحت اعضا است پس با شياطين استعلاج آن كرد ايشان از براى وى حمامى ساختند و آه و زرنيخ بهم ممزوج ساختند و پيش از آن نوره و حمام نبود پس بلقيس را گفتند تا بحمام رفت و نوره بر خود ماليده موى او زايل گشت و در رواية آمده كه در آن زمان كه بلقيس بدر قصر آمد و درياچهء آب در نظر او درآمد گمان برد كه سليمان ميخواهد او را غرق سازد و چون بخطاى ظن خود عارف شدالَتْ رَبِّ إِنِّي ظَلَمْتُ گفت اى پروردگار من بدرستى كه من ستم كردمفْسِي بر نفس خود كه گمان بد در حق سليمان بردم اشهر آنست كه مراد وى از اين عبادت شمس بود يعنى بر خود ظلم كردم بپرستش آفتاب و مؤيد اينست كه بعد از اين گفت أَسْلَمْتُ و اسلام آوردمعَ سُلَيْمانَ با سليمان يعنى بميامن مصاحبت و مرافقت و امداد وى بر دست او مسلمان شدم و گردن نهادملَّه مر خداى رابِّ الْعالَمِينَ كه پروردگار عالميانست در هر چيزى كه عباد خود را بان فرموده از اقسام طاعات و در بعضى اخبار آمده كه بلقيس بعد از مشاهدهء آيات مبينه سليمان را گفت كه بگو كه خداى تو بر چه لونست سليمان چون اين بشنيد بانك بر وى زد و از تخت به زير آمد و روى به خاك نهاد بلقيس بترسيد و لشگر سليمان متفرق شدند حقتعالى بسليمان وحى كرد كه بلقيس و لشگريان را باز خوان و بلقيس را بگو كه از من چه پرسيدى سليمان اطاعت امر الهى نموده گفت اى بلقيس از من چه پرسيدى گفت هيچ چيز و با لشگريان رجوع كرد گفتند بلقيس چيزى نپرسيد و اين بجهة آن بود كه حقتعالى آن را از خواطر ايشان محو گردانيده بود پس سليمان او را بر اسلام دعوت كرد و او اسلام آورد و ذلك قوله الَتْ رَبِّ